الشيخ محمد الصادقي الطهراني

39

علم قضاوت در اسلام (از ديدگاه كتاب و سنت) (فارسى)

مرجع تقليد از شرطهاى اساسى است اما وقتى بر مسند رياست عامه‌ى مرجعيت تكيه زد من چه بگويم ، اين‌جا عدالت به‌خودى خود بر طرف مىشود ، نگه داشتنش بس دشوار است و يا بالاخره كم مىشود . . . ! » « 1 » آرى اى رهبر ! اى امام ! مالك اشتر ! تو بايستى با تمامى مشاغلى كه در پست حساست دارى با قاضيان شرع ، هم‌عهد و هم‌پيمان باشى ، با داوريشان پيمان هميشگى ببندى . آن‌ها را به‌حال خود رها نكنى ، و اين مراقبت دايمى تو لااقل مشورتى است در قضاوت كه قاضى تنها به‌قاضى نرود . نكند مقام قضاوت و يا هر سببى ديگر او را خودآگاه يا ناخودآگاه به‌باطل كشاند . كه در اين‌صورت اين باطل به‌حساب تو « رهبر » است كه او را برگزيده‌اى ، و در آخر كار به‌حساب « دين » كه تو نماينده‌ى درجه‌ى اولش در حوزه‌ى كشورت و يا استاندارى هستى . خطاى قاضى شرع و يا چه بدتر عَمدش در حكم به‌ناحق ، در ميان توده‌ى مردم به‌حساب خطاى « دين » وانمود مىشود ، و اضافه بر اين‌كه دادخواهان مبتلاى به بىداد مىشوند ، اصل « دين » مورد تهمت و سوءنظر قرار مىگيرد . اى مالك ! تو اگر شب و روز هم نخوابى و مدام با گروه‌ها ملاقات كنى بالاخره وقت كافى نيست ، چه بهتر و واجب‌تر كه آن‌چه مهم‌تر است مقدم دارى ، و در شؤون قضاوت كه محور اصلى دولت با سعادت اسلامى است خودت دخالت داشته باشى . . . و قاضيان شرعى را به‌حال خود

--> ( 1 ) - باب اجتهاد و تقليد مستمسك العروة الوثقى .